رنج و هشیاری

رنج نباید تو را غمگین کند ،

این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند..

رنج قرار است تو را هشیارتر کند ، چون انسانها زمانی هشیار میشوند که زخمی شوند،

رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند ،

رنجت را تنها تحمل نکن ،

رنجت را درک کن ،

این فرصتی است برای بیداری ،

وقتی آگاه شوی ،

بیچارگی ات تمام میشود..

*برای خودم و همه اونایی که اینروزها رنجی رو تحمل و درک میکنند !

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۱۰ساعت 12:11  توسط بانوی بهمن ماه  | 

قبول دارید ؟


میخوام باز اعتراف کنم بهترین دوستان من در دنیا (مجازی و حقیقی ش فرقی نداره) ، آقایون هستن ؛

اصولا بهترین دوست برای هر زنی یک مرد هست نه یک زن ! 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۰۹ساعت 22:7  توسط بانوی بهمن ماه  | 

هفته خوبی داشته باشیم..

هفته سختی بود ، هفته سختی بود که گذشت ، خداروشکر که گذشت ، هر روزش (حتی همین جمعه ش) دلم شکست و گریه کردم اما الان حس بدی ندارم فکر میکنم یه کرم ابریشم بودم تو یک پیله و الان بدنیا اومدم و پروانه شدم و میتونم پرواز کنم !!

حالا برای اینکه تلخی هفته گذشته از تنم بیرون بره یه خاطره براتون تعریف میکنم دوره همی بخندیم ! چند هفته پیش خانوم مهربون وسط دانشکده علوم انسانی که کارش ارشاد من و شماست ! منو گرفته بود که اول لنز هاتو در بیار بعد برو داخل کلاس ! حالا دوستام اونور دارن از خنده غش میکنن و من مات و مبهوتم چطوری به این خانومه ثابت کنم من اصلا لنز ندارم ! اصلا از لنز و این داستانا میترسم ! بهش میگم خانوم چشای من قهوه ایه ! لنزش کجا بود آخه حالا سبز یا آبی یه حرفی ! بعد میگه نه چشات یه برق خاصی داره ! این طبیعی نیست ! این مال همون لنزته که داره برق میزنه ! خلاصه که با وساطت دوستان که قول میده دفعه بعد لنزشو در بیاره رفتیم سر کلاس ! خداروشکر فعلا ازون هفته هم ندیدمش ! ولی بالاخره هر وقت دیدمش باید لنزای نداشته رو در بیارم 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۰۹ساعت 1:13  توسط بانوی بهمن ماه  | 

 

اعتراف میکنم امروز به آقای ب  از همکلاسی هامون حسادت کردم چون متوجه شدم در ایام تعطیلی بین دو ترم 25 تا کتاب خونده تقریبا در عرض یه ماه تا چهل روز! 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۰۵ساعت 21:14  توسط بانوی بهمن ماه 

مطالب قدیمی‌تر