نتایج فلسفی..

 

ارزش هر چیز به میزان ِ زمانی که براش صرف میکنیم بستگی داره ..

جمله قابل تاملیه ، تو زندگی برای هر چیزی که وقت بیشتری صرف میکنیم یعنی ارزش بیشتری داره برای ما ،ولی گاهی وقتا به نتیجه ی بدی میرسی اونم اینه که اون چیزی که داری وقت بیشتری براش صرف میکنی اصلا ارزش نداره !

 

+ نوشته شده در  93/09/01ساعت 18:23  توسط فردخت 

دکتر خدیوی زند

خلاصه : دکتر محمد مهدي خديوي زند در سال 1314 در شهر مقدس مشهد بدنيا امد.ايشان مدرك دكتري رشته روانشناسي تربيتي را از دانشگاه فرانسه در سال 1350 اخذ کرد .وي پس از اخذ دكتري رشته مذکور به عنوان استاديار در دانشگاه فردوسي مشهد استخدام شد و تا سطح استادي در اين دانشگاه ارتقاء يافت .او در سال 1371 به عضويت فرهنگستان علوم پذيرفته شد پس از مدتي در دانشگاه آزاد اسلامي و همچنين در دانشگاه شاهد به تدريس مشغول است. ایشان را پدر علم روانکاوی در ایران میدانند.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : - مدير گروه در دانشسراي عالي پيش از انقلاب اسلامي بمدت 4 سال - مدير گروه روانشناسي دانشگاه تربيت مدرس تهران بمدت 4 سال - عضو موسس كميته مشاور تربيت معلم استان مركزي تهران پيش از انقلاب اسلامي بمدت سه سال - عضو كميته برنامه ريزي روانشناسي شوراي عالي انقلاب فرهنگي تهران بمدت 11 سال - مدير مسئول مجله علوم تربيتي در دانشسراي عالي پيش از انقلاب بمدت 4 سال - مدير مسئول و صاحب امتياز فصلنامه تازه هاي روان درماني از سال 1373 تا كنون - عضو شوراي منطقه اي نظام روانشناسي و مشاوره (هم اكنون ادامه دارد) - عضو وابسته فرهنگستان علوم ايران از سال 1371 تا كنون ادامه دارد.


فعاليتهاي آموزشي : فعاليتهاي آموزشي محمد مهدي خديوي زند به شرح زير است: - از سال 1338-1346 دبير دانشسراهاي مقدماتي ،مراكز تربيت معلم ، تدريس روانشناسي كودك و هدايت كارآموزي دبيري - دبير دانشسراي عالي از سال 1346-1350 ، تدريس روانشناسي تربيتي و كارآموزي دبيري - استاديار دانشسراي عالي سپاه دانش از سال 1350-1358 - استاديار، تدريس روانشناسي در مدرسه عالي دختران تهران (دانشگاه الزهرا فعلي) ،تدريس روانشناسي و همكاري با مرحوم دكتر علي اكبر سياسي - استاد و مدير گروه در دانشگاه تربيت مدرس، تدريس رواندرماني ،روانشناسي باليني - دانشيار ،تدريس روانشناسي باليني و رواندرماني در دانشكده روانشناسي علوم تربيتي فردوسي - استاد ،تدريس روان درماني در دانشگاه شاهد از سال 1380 تا كنون..


مراکزي که ایشان از بانيان آن به شمار مي آيد : مراكزي كه محمد مهدي خديوي زندي يکي از بانيان آن بشمار مي رود مي توان به مراكز مشاوره و روانشناسي شاهد و جانبازان از سالهاي اول انقلاب، سازمان نظام روانشناسي و مشاوره ، دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه فردوسي مشهد، ايجاد دوره كارشناسي ارشد روانشناسي كوركان استثنايي در دانشگاه ازاد اسلامي و ايجاد دوره كارشناسي ارشد روانشناسي باليني در دانشگاه شاهد و غيره اشاره كرد.


ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : محمد مهدي خديوي زند در كنار تدريس به فعاليتهاي تحقيقاتي و پژوهشي در زمينه رشته تخصصي خود مي پردازد او همچنين به ارائه خدمات رواندرماني در كلينيك شخصي خود نيز به فعاليت مشغول است.


آرا و گرايشهاي خاص : محمد مهدي خديوي زند براي دانشجويان خود چنين مي گويد : - ديدگاههاي مرا يكبار بخوانيد ،ده بار انديشه كنيد و صدبار عمل كنيد. سرانجام شما به هم انديشي تازه اي مي رسيد. - نوشته هاي مرا پنج بار بخوانيد و هربار يك چيزي درمي يابيد. دفعه پنجم در مي يابيد كه هنوز خيلي چيزهاست كه درنيافته ايد.


جوائز و نشانها : محمد مهدي خديوي زند در بيشتر سمينارها ،كنگره ها و نهادهاي به ايراد سخنراني و ارائه مقاله مي پردازد که در اکثر اين همايشها و سخنراني هاي از ايشان تقدير و قدرداني بعمل مي آيد . او در سال 1361 جايزه پژوهش رياست جمهوري را از آن خود كرد.

آدرس کیلینک ایشان :مشهد- بلوار ملک آباد - نسترن یک - شماره 38 /تلفن 37612510

 پی نوشت ها :

1 : هفته پیش دکتر دادستان و منصور رو بهتون معرفی کردم این هفته دکتر خدیوی زند رو معرفی میکنم که یکی از آرزوهای من و شاید همه ی دانشجویان روان شاگردی ایشان باشد که مقدر و میسر نشد.

2: اینجا آدرس مراکز مشاوره و روانشناسی ای هست که مجوز از سازمان نظام دارند و معتبر هستند و براحتی میتوانید به ایشان مراجعه کنید و اگر خطایی کردند گزارش دهید !

3: والا در تهران هم که لازم نیست من بگم اینقدر روانشناسان خوب و معتبر هست که خودتان بهتر میدانید دکتر شکوه نوابی نژاد / دکتر مجد / سیما فردوسی/ دکتر کیانوش هاشیمان / دکتر محمود دژکام / دکتر میر تقی گروسی و خیلی های دیگر که با یک سرچ در نت می توانید همه شان را پیدا کنید..

پس اگر پیش روانشناس و مشاوری میرید که به شما پشنهادهای محیر العقول میده ( دوست پسر بگیر / دوست دختر بگیر / برو خودکشی / و .. ) مقصر خودتان هستید که تحقیق نمیکنید ! و باز هم مقصرید که گزارش نمیدهید ! این در صورتی است که با روانشناسها مشکلی نداشته باشید اما اگر در پس زمینه ذهنتان روانشناس و مشاور همه شان دیوانه اند و یک چیزی شان میشود و هزارتا مشکل دارند خدمتتان عرض کنم بهتر است پیش هیچ روانشناسی نروید چون هوتوتو نو سابیدید به الک ...( اینم برای نظرات خصوصی دوستان که پست خانوم چاق رو یادآوری میکنن به هرحال بنده که یه نقطه در اقیانوس روان هستم نمیدانم چرا به من میگید یکی هست بنام جناب افروز که رییس سازمان نظام روانشناسی هستند بهتر است به ایشان بگید نه من )

+ نوشته شده در  93/09/01ساعت 0:2  توسط فردخت 

همه مان در نوبتیم ..

 صبح رو با خبر فوت یکی از اقوام نسبتا دور شروع کردیم ! البته ما میدانستیم ولی به مادر نگفته بودیم اما خب خاله نازنینی داریم که نخود در دهان مبارکشان خیس نمیماند و عجیب حس تکلیف دارن برای رساندن خبرهای این چنینی وذکر این نکته که آن فرد فوت شده دقیقا مشکل مادره ما را داشته البته مدیونید و مدیونیم اگر ذره ای فکر کنیم نیت خاله جان خیر نبوده ! صددرصد خیر بوده چون از صبح حال مادر باز نامساعد شده و من مطمئنم همین دردهای امروزش که تا الان ادامه دارد فقط از روی استرس و تلقین هست اونقدر که مجبور شدیم دوباره برای نوار قلب ببریمش درمانگاه ...

انگار راست گفته ان  روزی رو که با خبر بد شروع کنی تا آخر شب همینطور هی بد میاری ! بعد از اون خبر اتفاقات بد ریز و درشت زیادی از همون 8 صبح برام اتفاق افتاد که شرح هر کدومشون در وصف نمیگنجد ! اما کلکسیون این بدبیاری ظهر ساعت 2 تو تاکسی تکمیل شد ! ما داشتیم آروم راه خودمون رو میرفتیم سه تا خانوم عقب بودیم با راننده ، بنده هم وسط نشسته بودم و صدای قار و قور شکم همه مون از فرط گرسنگی مسابقه کنسرت راه انداخته بودن که یهو یه عدد مگان با سرعت زیاد که گویا میخواست از ماشین دیگری سبقت بگیره و نتونسته بود کوبوند به در ِ سمت چپ تاکسی ، درواقع همون در ِ سرنشینان عقب ! هنوز میخواستیم بفهمیم چی شده که دوباره با همون سرعت به همون مکان کوبوند ایندفعه دیگه در به سمت داخل متمایل شده بود اونقدر که خانوم کناری من که نزدیک ِ در بود فقط جیغ میکشید که الان پام له میشه بیچاره راننده تاکسی هر چی میخواسته خودشو از مگان ِ دور کنه نمیتونست  کاملن مشخص بود راننده مگان حال مساعدی نداره چون ماشین وسط خیابون فقط ویراژ میرفت و بار آخرم که به سمت ما اومد کامل با تاکسی مماس شده بود بطوری که صدای خراشیدن دوتا ماشین بهم دیگه میومد آخرشم در همون وضعیت با سرعت به آیینه تاکسی زد و اونو شکست ! بعد ازین ضربه راننده تاکسی ماشین رو برد سمت راست تا متوقف بشه اما سمت راست ما یه ایستگاه اوتوبوس بود با خیل عظیم جمعبت ! جمعیتی که با تعجب به تاکسی که با سرعت به طرفشون حمله رو شده بود نگاه میکردن و هر کدوم یه طرفی پراکنده میشدن و میرفتن تا اینکه نیمه جلوی ماشین دقیقا روی صندلی ایستگاه اوتوبوس متوقف شد و ماشین از حرکت باز ایستاد !

هنوزم باورم نمیشه چه اتفاقی افتاد ! ممکن بود الان من مُرده باشم یا در کما باشم یابرای همیشه نقص عضو شده باشم البته کبودی در بدنم هست اونم رد انگشتای دو تا خانومی که منو اون وسط سفت گرفته بودن ! بهتم زده بود ! صدای آدمو رو میشنیدم که میگفتن نترس ! حالتون خوبه ؟ آب براش بیارین و طوریت نشده ! اما من فقط بهتم زده بود به دو تا خانومی که بشدددت گریه میکردن نگاه میکردم ..تا چند دقیقه انگار نمیدونستم کی هستم و کجام انگار حافظه مغزم یهو خالی بشه هیجی و هیج کسی رو نشناسه ، بعد از چند دقیقه که فهمیدم چی شده با همون وضعیت بلند شدم و اومدم  سمت خونه با اینکه راننده بیچاره میگفت وایستا ببرمت دکتر اما بیشتر ازینکه جسمم اذیت بشه  ترس و وحشت ش داشت دیوونه م میکرد ! با هر سختی بود خودمو به خونه رسوندم و تا الان جز اینجا به هیچ کس دیگری هم چیزی نگفتم حتی به خواهرانم ! اما از همون ظهری یه بغضی تو گلوم هست که دلم میخواد بشکنه و منم گریه کنم تا اون حس ِ بد ترس و وحشت ش بریزه اما نه اون بغض ِ میشکنه نه من توان گریه دارم .. حالا با همه این اوصاف فردا با دوستان قرار گذاشتیم صبح کله سحر  بلند شیم بریم ... 

الان خیی خوابم میاد ..صبح میام میگم رفتیم کجا ! اصلا قابل حدس نیست !

پی نوشت ها :

1: مرگ خیلی نزدیک است ! تازه مگان هم سوار میشود !

2: اگر کسی را دوست دارید همین الان غرور را کنار بگذارید و بهش بگویید شاید فردا حسرت ش هم بر دل ِ خودتان ماند هم دل ِ او ..

3:خودمانیم صحنه های امروز و ویراژ مگان و تاکسی و آن صحنه اکشن رفتن ِ ما در بین جمعیت ایستگاه اتوبوس به جلوه های ویژه هالیوودی کنایه میزد !

4: وصیت نامه می نویسیم !

+ نوشته شده در  93/08/27ساعت 1:43  توسط فردخت  | 

کتابخونه در دست تعمیر است.

خب اگر کتابهای قدیمی و درسی کتابخونه رو فاکتور بگیرم دوره جدید کتابخونی م شامل اینهاست  امید است روزی به این تبدیل شود ..

پی نوشت ها :

1: برگهای سبز با رگبرگهای سفید، باعث میوه دادن درخت می شوند ؛

و برگهای سفید با رگبرگهای سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها ...

2: دانش باید توهم های متافیزیكی، پیشداوری ها و خرافه ها را پشت سر بگذارد، و مفهوم عقلانیت (یعنی حقیقت، آزادی و عدالت) را به عنوان سنت از نسلی به نسلی دیگر منتقل كند. « زیگموند فروید »

3 : « ترویج کتاب ، ترویج امید »

4 : روز و هفته کتاب و کتابخوانی و کتابداری مبارک.

 

+ نوشته شده در  93/08/25ساعت 20:21  توسط فردخت  | 

پریرخ وار ..

امکان نداشته کتابی درباره روان نخونده باشم و نام پریرخ دادستان جزوه منابع اون کتاب نباشه ، و امکان نداشته این اسم تنها باشه همیشه کنار اسم دیگری بوده بنام محمد منصور ! هر وقت این دو اسم رو میدیدم با خودم میگفتم یادم باشه در گوگل سرچ شون کنم و با زندگینامه شون آشنا بشم ! این بود تا امسال که یکی از اساتید گفت که من افتخار شاگردی این زن و شوهر روانشناس رو داشتم و آه و حسرتی بر دل همه ما موند وقتی فهمیدیم خانوم دادستان 4 سال ِ دیگه بین ما نیستند ، و همین باعث شد که زندگینامه ایشان رو مطالعه کنم ،

قبل ازینکه بخوام شما رو با بانوی بزرگ ،پریرخ دادستان که مادر روانشناسی ایران هستند آشنا کنم ابتدا باید از شخصی بنام ژان پیاژه نام ببرم که غول روانشناسی شناختی هستند ! وقتی می گویم غول ! یعنی واقعا غول ! نظریه ایشان ( مراحل رشد شناختی )در روانشناسی براساس مدل ریاضی هست ! و اینه که پیاژه رو غول کرده است حالا اینو میخوام بگم که جناب ژان پیاژه با همه این غول بودنش استاد راهنمای رساله دکترای پریرخ دادستان بوده اند ؛ باور پیاژه به دکتر دادستان به حدی بود که مسئولیت مرکز شناختی نیویورک را به او پیشنهاد کرد !

این شما و اینم بانو پریرخ دادستان لطفا در بخش ِ مقالات و کتابها و پژوهش های ایشان بیشتر تامل کنید.

 

پی نوشت ها :

1 : روانشناسی ، عشق است ! میخوام این عشق رو بهتون معرفی کنم..

2: خیلی دوست دارم پریرخ دادستان شوم ! دیر است ولی کمی ! تازه محمد منصورم ندارم !

3 : برای پوست و مو و تغذیه تحقیق میکنیم پیش بهترین دکترها میریم اما برای مسائل روانشناسی و مشاوره به اولین تابلویی که سر راهمان بود و رویش نوشته مرکز مشاوره بدون هیچ تحقیقی پا میذاریم بعد هم خب نتیجه نمیگریم و میگیم روانشناس ها خودشان مشکل دارن !! نه جانم مشکل از شماست !

4 : مرگ و شهرت ! رابطه نزدیکی باهم دارند ! آدمها میمیرن بعد تازه مشهور میشن ! مثل ِ ویگوتسکی ! بیچاره تا وقتی زنده بود کسی حرفشو جدی نگرفت وقتی مُرد فهمیدن کی بوده و بعد نظریه ش چاپ شده و گسترش پیدا کرد و ... نمونه های وطنی شم که زیاده ..

5 : یک کاغذ ، یه خودکار ، دوباره شده همدم این دل ِ دیوونه

    یه نامه که خیس ِ پُر از اشک ِ و کسی بازم اونو نمیخونه

 

+ نوشته شده در  93/08/24ساعت 1:49  توسط فردخت  | 

مطالب قدیمی‌تر