اولین پُست 94 با فرمان روانشناسی :)

حرص نخور ، ناراحتی را نبلع ، همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز میکنی از جذب کردن و بلعیدن حرف های بیهوده پرهیز کن ،نگذار حرف هایی که به نظرت صحیح نمی آید ، ذهنت را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوی ،

اگر دلخوری بیان کن ،اگر می ترسی ترست را به زبان بیاور ، گریه داری ،گریه کن ، ناراحتی ها را باید ابراز کرد و گرنه بعد ها می شود کابوس . میشود تیک عصبی ، تنگی نفس ، خارش ِ تن ، می شود دسیسه چینی و بهانه جویی ، ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن !!

نگذار کسی اعتماد به نفس تو را خدشه دار کند . با نگاه ، با لبخند معنی دار ، با کنایه ، با حرف و طعنه ، سعی کن به خودت ایمان بیاوری ، با خودت صلح کن . خودت را همانطور که هستی دوست داشته باش ، چهره ات را ، اندامت را ، صلح کردن با خود آغاز زندگی است ، از گذشته فرار نکن و آن را بپذیر . با خود مهربان باش و اشتباهات و غفلت ها را به خودت ببخش . در هر لحظه شاد باش ، شاد ،شاد ، چون شادی خود راه است نه هدف.

 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۰۵ساعت 11:38  توسط بانوی بهمن ماه  | 

بهار اومد لباس نو تنم کرد تازه تر از فصل شکفتنم کرد .

 

"سال خوبی را برای خودمان خلق کنیم..."

به فکر آمدن روزهای خوب نباشیم !

آنها نخواهند آمد …به فکر ساختن باشیم...

روزهای خوب را باید ساخت...

آرزو ميكنم بهترين معمار سال جدید باشيم...

 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۰۱ساعت 2:38  توسط بانوی بهمن ماه 

نام تو چیست؟ شکوفه؟ باران؟ شوق؟ نسَب ِ بهار به تو می‌رسد !؟؟

سحر شده ، آخرین سحر سالی که برای من فوق العاده بود ،کارهای خانه تکانی که مربوط به خودم بوده را انجام دادمو و در این لحظه یک لیوان چایی داغ برای خودم ریختم  و این ترانه رو گوش میدم و صدای پای مامانمو از تو حیاط میشنوم و میدونم داره برای نماز صبحش آماده میشه ، و البته دارم به سالی که گذشت فکر میکنم که خیلی خوب بود ، چون تلاش کردم که تغییر کنم ، میدانم تغییر چندانی آنطور که دلم میخواست حاصل نشد اما میدانم که تلاشم را کردم خیلی اتفاقات از کنترل من خارج بود !

سال خوبی چون محیط های متفاوتی رو تجربه کردم و با آدمهای مختلفی آشناشدم ، کلاس زبان رفتم ، دانشگاه ، خوابگاه !! خوابگاه برای من تلنگر بود ! خوابگاه دوستی الهام و فاطمه رو در پی داشت ، دوتا دختر قوی و فوق العاده ، خوابگاه بهم نشون داد باید بجنگی در عین منعطف بودن ، باید یادبگیری کمتر حرف بزنی و بیشتر گوش بدی و حرفتو در عمل ثابت کنی ،  مَن مَن کردنو بذاری کنار ! باید یادبگیری عقاید همه آدمها محترمه و آدمای پر ادعا خیلی راحت حذف میشن ..

سال خوبی بود چون دوباره شوق فیلم دیدن و نوشتن ،عشق سالهای نوجوانیم زنده شد ، چه تابستونی بود امسال ! به شیرینی خوردن هندونه ی خنک و سرد وسط گرما که جیگرت رو خنک کنه ! یادش بخیر این پُست!وقتی به جستار یک و دو نگاه میکنم دل خودم ضعف میرود که یعنی من سه گانه قبل از طلوع و غروب و نیمه شب لینک لیتررا دیده ام ؟ سه گانه آبی و سفید و قرمز کیشلوفسکی را من دیده ام ؟ورونیکایش را ؟یکشنبه غم انگیز را ؟ املی پولن را ؟ زیر زمین را ؟ وای خدای من فیلم محبوبم فرشتگان بر فراز برلین را یعنی من دیده ام ؟

سال خوبی بود چون رشته مورد علاقه م رو قبول شدم و خداروشکر دانشگاه و شهری رو رفتم که راضیم ! 

سال خوبی بود چون کار کردم ،پول پس انداز کردم ، کتاب هایم را خودم خریدم ، هزینه کلاس زبانمو خودم دادم ، در مخارج دانشگاه به پدر کمک کردم ..سال خوبی بود چون سینما رفتم و نزدیک 6 فیلم را تنهایی در سینما دیدم ، یادش بخیر اولین فیلم ماهی و گربه بود! سال خوبی بود چون کتاب و مجله خواندم آن هم بعد از سالها که خواندنم فقط مربوط به درس و رشته م بود ! سال خوبی بود چون پدرم الان سالمه ، سال خوبی بود چون خدا خیلی حواسش بهم بود ، خیلی کمکم کرد ، دستمو گرفت و تنهام نذاشت ، یه جاهایی که خیلی کار داشت  دوستهای سبز و خوبی رو برام فرستاد که باورم داشتن !

 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۹ساعت 5:0  توسط بانوی بهمن ماه  | 

 

چند روز دیگر امروز پارسال میشود !

کمی ساده ،اندکی خنده دار و قدری عادی!

امروز سالهاست میرود ،

و ما همیشه چشممان در پی فرداست..

افسوس !

به فکر پاییز ،تابستان را

وبه فکر بهار ،زمستان را

فدا میکنیم ، جشن میگیریم ،عید میگیریم

و دوباره همانی میشویم که بودیم

البته با اختلاف چند تار موی سپید !

متن قابل تاملی که دوستان در وایبر فرستاده بودن ! واقعا همینطوره.. البته طبیعت زندگی گویا همینه ، جبر و انتظار ، جبر برای تحمل امروز و انتظار برای فرداهایی بهتر که در واقع اونا هم همین امروزن و ما راحت از دستشون میدیم...

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۲۶ساعت 19:19  توسط بانوی بهمن ماه  | 

مطالب قدیمی‌تر