«1.تفکر ھیچ یا ھمه چیز: ھمه امور را سیاه و سفید می بینید. اگر نتیجه کارتان عالی نباشد، خود را ناکام و شکست خورده تلقی می کنید.

2.تعمیم مبالغه آمیز: جزئی ترین حادثه منفی را به حساب شکست ھمیشگی می گذارید.

3.فیلتر ذھنی: شبیه قطره جوھری که چون بر لیوان آبی چکید، ھمه آب را رنگی می کند، حوادث جزئی به قدری بزرگ می کنید که حقیقت در سایه اش محو می شود.

4.بی توجھی به امر مثبت: تجربه ھای مثبت را به ھر دلیل بی اعتبار می دانید و در نتیجه باورھای منفی را در وجود خود می کارید.

5.نتیجه گیری شتابزده: بدون دلیل تفسیر ھای منفی می کنید.

الف) اشتباه پیشگو : پیش بینی بدبینانه می کنید و معتقدید که عین واقعیت را می گویید.

ب) ذھن خوانی: بدون دلیل، فکر می کنید که دیگران نسبت به شما واکنش منفی دارند و زحمت تحقیق بیشتر را ھم به خود نمی دھید.

6.درشت بینی، ریزبینی: در اھمیت موضوعات، مانند شکست کوچکی که خورده اید و یا موفقیت دیگران، مبالغه بیش از حد می کنید.

7.استدلال احساسی: فرض را براین می گذارید که احساسات منفی لزوماً ماھیت حقیقی امور را نشان می دھند، چون احساس می کنید حتماً ھمینطور است.

8.عبارات باید ها و نباید ها: با گفتن جملاتی مثل باید آن کار را انجام دھم مثلا می خواھید به خودتان انگیزه بدھید اما زمانی که از معیارھای مورد نظرتان عقب می مانید؛ احساس شکست، خجالت و گناه بر شما حاکم می شود. این بایدھا و نبایدھا در مورد رفتار دیگران نیز مضر است، چون دیگران نمی توانند طبق معمول انتظارات شما را برآورند، رنجیده خاطر می شوید.

9.برچسب زدن: شدیدترین نوع تعمیم مبالغه آمیز است. به جای توضیح اشتباه، به خود برچسب اشتباه می زنید من بازنده ھستم گاه ھم بر چسب را متوجه دیگران می کنید آدم تنبلی است.

10.شخصی سازی: خود را مسبب حوادثی می بینید که در اصل مسئول آن نبوده اید. »

سال 90 که اینها را میخواندم هیچ کدامشان در مورد من صدق نمیکرد اما سال 93  هر کدام را که میخوانم فلش ذهنی ام به سمت خودم بر میگردد ؛ ناراحت میشم و به خودم میگم یعنی چه به سر من آمده !!